<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>نوشته های من</title>
		<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>خاطرات_2</title>
			<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-14</link>
			<pubDate>15:24:00 +0430 جمعه، 27 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
			<category domain="main">درون ذهن من</category>			<guid isPermaLink="false">1042921@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;حسابی تنبل شدم. خیلی خیلی تنبل شدم و تنبلی بهم افسردگی میده و افسردگی باعث میشه بیشتر تنبل شم. تکلیفای شیمی ام همه مونده و حسابی خوابم میاد. از پنج ساعت درس خوندن و تکلیف نوشتنی که برنامه ریزی کرده بودم، فقط یه ساعتش پر شده که اونم صرف نوشتن تکلیف ریاضیم شد. اما حتی حال نداشتم تکلیف ریاضیم که تموم میشه، بفرستمش:|  هنوزم تحویلش ندادم و اگه زودتر تحویل ندم تاخیر میخورم -__-  ای کاش زودتر خودمو جمع کنم و انقدر روزامو بی انگیزه و بی فایده نگذرونم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همش به اون یه روز فکر میکنم که با کلی انرژی برنامه ریزی کردم و تاحد خوبی بهش عمل کردم و تا شب حس خوب داشتم &amp;#8230; کاش مثل اون روز بشم باز ((:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست میشه&amp;#8230; درستش میکنم ، مثل هربار ((:&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-14&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حسابی تنبل شدم. خیلی خیلی تنبل شدم و تنبلی بهم افسردگی میده و افسردگی باعث میشه بیشتر تنبل شم. تکلیفای شیمی ام همه مونده و حسابی خوابم میاد. از پنج ساعت درس خوندن و تکلیف نوشتنی که برنامه ریزی کرده بودم، فقط یه ساعتش پر شده که اونم صرف نوشتن تکلیف ریاضیم شد. اما حتی حال نداشتم تکلیف ریاضیم که تموم میشه، بفرستمش:|  هنوزم تحویلش ندادم و اگه زودتر تحویل ندم تاخیر میخورم -__-  ای کاش زودتر خودمو جمع کنم و انقدر روزامو بی انگیزه و بی فایده نگذرونم.</p>
<p>همش به اون یه روز فکر میکنم که با کلی انرژی برنامه ریزی کردم و تاحد خوبی بهش عمل کردم و تا شب حس خوب داشتم &#8230; کاش مثل اون روز بشم باز ((:</p>
<p>درست میشه&#8230; درستش میکنم ، مثل هربار ((:</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-14">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-14#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1042921</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خاطرات_1</title>
			<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-13</link>
			<pubDate>21:17:00 +0430 چهارشنبه، 25 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
			<category domain="main">درون ذهن من</category>			<guid isPermaLink="false">1042310@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;امروز رو خیلی خوب شروع کردم. کلی تکلیف انجام دادم و سوال حل کردم، همه هم با برنامه ریزی و زمان بندی مشخص و فلان. اما بعد یهو خیلی خسته شدم و ظهر دیگه شل کردم. بعد هم گرفتم خوابیدم و بعد از خوابم هم شل بودم تا کلاسم شروع شد. بعدِ کلاس هم باز به شل بودن ادامه دادم :)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درکل فقط همون صبح تا ظهرم خیلی خوب بود و باعث شد به ادامه روزم هم حس مثبتی داشته باشم. ولی الان خیلی دل‌تنگم. یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه. میدونم حرف زدن با کی میتونه بهترم کنه اما قصد ندارم برم سراغش. نباید بد عادت شم. حرف زدن با چنین آدمایی فقط مال وقتیه که به کل برنامم عمل کرده باشم و به عنوان پاداش برم بهشون پیام بدم. از فردا هم برنامه ریزی میکنم بلکه عمل کنم و به خودم از این پاداش های زیبا بدم ^__^  البته یه چیزی می ترسونتم. و اونم اینکه به برنامم عمل کنم و به خودم پاداش بدم و بعد پاداشه حسابی سرگرمم کنه یا فکرمو اشغال کنه و در ادامه گند بزنم به فرصت هام =|&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایشالا که اینجوری نباشه. فعلا همه چی طبق میله.(مگر احساسات احمقانه و سرکش من ^__^ ) به هرحال باید از این فرصت ها بهترین استفاده رو برد. خدایا لطفا کمکم کن??&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-13&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز رو خیلی خوب شروع کردم. کلی تکلیف انجام دادم و سوال حل کردم، همه هم با برنامه ریزی و زمان بندی مشخص و فلان. اما بعد یهو خیلی خسته شدم و ظهر دیگه شل کردم. بعد هم گرفتم خوابیدم و بعد از خوابم هم شل بودم تا کلاسم شروع شد. بعدِ کلاس هم باز به شل بودن ادامه دادم :)</p>
<p>درکل فقط همون صبح تا ظهرم خیلی خوب بود و باعث شد به ادامه روزم هم حس مثبتی داشته باشم. ولی الان خیلی دل‌تنگم. یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه. میدونم حرف زدن با کی میتونه بهترم کنه اما قصد ندارم برم سراغش. نباید بد عادت شم. حرف زدن با چنین آدمایی فقط مال وقتیه که به کل برنامم عمل کرده باشم و به عنوان پاداش برم بهشون پیام بدم. از فردا هم برنامه ریزی میکنم بلکه عمل کنم و به خودم از این پاداش های زیبا بدم ^__^  البته یه چیزی می ترسونتم. و اونم اینکه به برنامم عمل کنم و به خودم پاداش بدم و بعد پاداشه حسابی سرگرمم کنه یا فکرمو اشغال کنه و در ادامه گند بزنم به فرصت هام =|</p>
<p>ایشالا که اینجوری نباشه. فعلا همه چی طبق میله.(مگر احساسات احمقانه و سرکش من ^__^ ) به هرحال باید از این فرصت ها بهترین استفاده رو برد. خدایا لطفا کمکم کن??</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-13">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dontknow.kowsarblog.ir/خاطرات-13#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1042310</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خدایا شکرت :)</title>
			<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/خدایا-شکرت-58</link>
			<pubDate>19:47:00 +0430 چهارشنبه، 25 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
			<category domain="main">خلوتی با خدا</category>			<guid isPermaLink="false">1042280@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;یه وقتا یادمون میره از خدا به خاطرِ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️ لطف هاش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️ کمک هاش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️ مراقبت هاش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️ شنیدناش و مستجاب کردناش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️ نعمت هاش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; ❤️ و دوست داشتن هاش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;❤️تشکر کنیم. :(&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;http://s12.picofile.com/file/8403004226/2192bf679bbb02873013aecc43af8c68.jpg&quot; alt=&quot;thank god&quot; width=&quot;500&quot; height=&quot;746&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dontknow.kowsarblog.ir/خدایا-شکرت-58&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه وقتا یادمون میره از خدا به خاطرِ</p>
<p>❤️ لطف هاش</p>
<p>❤️ کمک هاش</p>
<p>❤️ مراقبت هاش</p>
<p>❤️ شنیدناش و مستجاب کردناش</p>
<p>❤️ نعمت هاش</p>
<p> ❤️ و دوست داشتن هاش</p>
<p>❤️تشکر کنیم. :(</p>
<p><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://s12.picofile.com/file/8403004226/2192bf679bbb02873013aecc43af8c68.jpg" alt="thank god" width="500" height="746" /></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dontknow.kowsarblog.ir/خدایا-شکرت-58">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dontknow.kowsarblog.ir/خدایا-شکرت-58#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1042280</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>زمان ارزشمند ما</title>
			<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/زمان-ارزشمند-ما</link>
			<pubDate>23:42:00 +0430 یکشنبه، 22 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
			<category domain="main">نکات مهم زندگی</category>			<guid isPermaLink="false">1041278@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;امروز داشتم یه تدتاک &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;(&lt;a style=&quot;color: #0000ff;&quot; title=&quot;فیلم های تد&quot; href=&quot;https://www.ted.com/talks&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;noopener noreferrer&quot;&gt;Ted talk&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt; نگاه می‌کردم که راجع به مدیریت زمان بود. حرف هایی که خانومه میزد خیلی قشنگ و درست بود و حداقل من رو که به خودم اورد. خلاصه تصمیم گرفتم یکم از چیزهایی که گفت رو اینجا تعریف کنم تا بقیه هم بهره ببرن. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;شخصی که این بار دربرنامه تد، درحال توضیح دادن بود، کسی بود که برنامه روزانه و زمان مصرف شده‌ی تعدادی خانومِ پرمشغله رو بررسی کرده بود. درواقع اومده بود نحوه گذروندن وقتِ یک سری آدم که کارهای زیادی برای انجام دادن دارن و سرشون شلوغه رو بررسی کرده بود. بعد حالا تعریف میکرد که یکی از اون افرادِ پرمشغله، یه شب میاد خونه و میبینه آب‌گرم‌کنِ خونشون خراب شده و کل زیرزمین رو آب گرفته. پس مجبور میشه با عواقب بعد از خرابیِ همون شب سر و کله بزنه. روز بعد باید لوله کش ها بیان، و روز بعدش تمیزکارانِ باتجربه برای حل مشکلِ فرش های خراب شده، و همه اینا باید تو برنامه‌اش ثبت شه که منتهی میشه به گرفتنِ هفت ساعت از هفته اش! حالا فرض کنید قبل از اینکه این اتفاق میوفتاد، یکی میومد و ازش میپرسید که آیا شما هفت ساعت وقت برای یادگیری فلان مهارت رو دارین؟ یا مثلا&amp;#8230; ایا هفت ساعت وقت دارین برای اینکه به یه معلم حرفه ای تبدیل بشین؟ مطمئنا در اون حالت، جوابِ اون شخص این بوده که:« معلومه که نه! من خیلی سرم شلوغه، وقت اضافه ندارم.» اما حالا که آبگرمکن خونه اش خراب شده، اون هفت ساعت از هفته اش رو صرف درست کردن اوضاع میکنه که یعنی انجامِ یه کار اضافه بر کارهای از قبل پیش بینی شده! همون هفت ساعتی که  نبود، وقتی مجبور میشه که باشه، پیدا میشه! خب این هفت ساعت از کجا میاد؟ چرا قبلش نبوده؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;این به ما نشون میده که زمان چقدر انعطاف پذیره. ما نمیتونیم زمان بیشتری درست کنیم ولی زمان توسعه پیدا میکنه تا مناسبِ اون چیزی که ما انتخاب میکنیم بشه. پس کلید زمان اینه که برخوردمون با اولویت هامون باید درست مثل همون آب گرم کنِ خراب شده باشه. «من وقت ندارم» معمولا به معنیِ «این کار در اولویت نیست» ــه. موضوع، کمبود وقت نیست، موضوع اینه که &amp;#8220;من نمیخوام انجامش بدم.&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;اگه الان به شما بگن برو فلان جا رو تمیز کن ممکنه بگین وقت ندارم. اما اگه بگن قراره در ازاش چندمیلیون تومن بهتون بدن، یهو میبینین که وقتشو دارین و انجامش میدین :) و دلیلش فقط اینه که اون کار میاد تو اولویت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;اینا همه نشون میده که زمان، یه انتخابه.  خب حالا چجوری درست با اولویت هامون رفتار کنیم؟ یه پیشنهاد اینه که بشینین یه کاغذ بردارین. تصور کنین سال تموم شده و قراره وارد سال جدیدی بشیم و شما میخواین سال گذشتتون رو بررسی کنین و ببینین چقدر تو اون سال از خودتون راضی بودین. بعد فرض کنین که سالِ گذشتتون، یه سالِ فوق العاده بوده و شما کاملا راضی بودین. حالا به این فکر کنین که چه کارهایی ممکنه انجام داده باشین که این سال رو به نظرتون خفن جلوه داده؟ یا به عبارتی چندتا از کارهایی که بعدا باعث میشه فکر کنین زمانتون رو خوب و مفید گذروندین رو یادداشت کنین. اینا اولویت های شمان. قدم اول، شناخت اولویت هاست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;بعد باید نگاه کنین که چقدر وقت دارین. ما توی هفته 24×7=168 ساعت وقت داریم که زمان زیادیه. فرض کنین 8 ساعت تو روز میخوابین. زمان باقی مانده میشه 112 ساعت. حالا فرض کنین 5 ساعت تو روز هم صرف بیرون رفتنا و کارهای اجباری حوصله سربر میشه. زمانی که براتون میمونه میشه 77 ساعت. بنابراین شما کلا 77 ساعت اضافه دارین و میتونین همه اون کارایی که همیشه بهونه وقت رو براشون میوردین رو انجام بدین. اما اکثر ما وقتی وقت اضافه میاریم، خودمون رو با گوشی و تلویزیون و کارهای بیهوده سرگرم میکنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;درآخر بگم که .. دقت کنین کمبود وقت بهونه مناسبی نیست. اگه اولویت ها و انتخاب های شما درست بشن، به کارهاتون میرسین.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;امام علی(ع) :«به راستی فرصت ها مانند ابر (سریع) میگذرند، پس هروقت کار خیری پیش آمد و انجام آن ممکن شد، آن فرصت را غنیمت شمارید وگرنه کار به پشیمانی می‌کشد.»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dontknow.kowsarblog.ir/زمان-ارزشمند-ما&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">امروز داشتم یه تدتاک <span style="color: #0000ff;">(<a style="color: #0000ff;" title="فیلم های تد" href="https://www.ted.com/talks" target="_blank" rel="noopener noreferrer">Ted talk</a>)</span> نگاه می‌کردم که راجع به مدیریت زمان بود. حرف هایی که خانومه میزد خیلی قشنگ و درست بود و حداقل من رو که به خودم اورد. خلاصه تصمیم گرفتم یکم از چیزهایی که گفت رو اینجا تعریف کنم تا بقیه هم بهره ببرن. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">شخصی که این بار دربرنامه تد، درحال توضیح دادن بود، کسی بود که برنامه روزانه و زمان مصرف شده‌ی تعدادی خانومِ پرمشغله رو بررسی کرده بود. درواقع اومده بود نحوه گذروندن وقتِ یک سری آدم که کارهای زیادی برای انجام دادن دارن و سرشون شلوغه رو بررسی کرده بود. بعد حالا تعریف میکرد که یکی از اون افرادِ پرمشغله، یه شب میاد خونه و میبینه آب‌گرم‌کنِ خونشون خراب شده و کل زیرزمین رو آب گرفته. پس مجبور میشه با عواقب بعد از خرابیِ همون شب سر و کله بزنه. روز بعد باید لوله کش ها بیان، و روز بعدش تمیزکارانِ باتجربه برای حل مشکلِ فرش های خراب شده، و همه اینا باید تو برنامه‌اش ثبت شه که منتهی میشه به گرفتنِ هفت ساعت از هفته اش! حالا فرض کنید قبل از اینکه این اتفاق میوفتاد، یکی میومد و ازش میپرسید که آیا شما هفت ساعت وقت برای یادگیری فلان مهارت رو دارین؟ یا مثلا&#8230; ایا هفت ساعت وقت دارین برای اینکه به یه معلم حرفه ای تبدیل بشین؟ مطمئنا در اون حالت، جوابِ اون شخص این بوده که:« معلومه که نه! من خیلی سرم شلوغه، وقت اضافه ندارم.» اما حالا که آبگرمکن خونه اش خراب شده، اون هفت ساعت از هفته اش رو صرف درست کردن اوضاع میکنه که یعنی انجامِ یه کار اضافه بر کارهای از قبل پیش بینی شده! همون هفت ساعتی که  نبود، وقتی مجبور میشه که باشه، پیدا میشه! خب این هفت ساعت از کجا میاد؟ چرا قبلش نبوده؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">این به ما نشون میده که زمان چقدر انعطاف پذیره. ما نمیتونیم زمان بیشتری درست کنیم ولی زمان توسعه پیدا میکنه تا مناسبِ اون چیزی که ما انتخاب میکنیم بشه. پس کلید زمان اینه که برخوردمون با اولویت هامون باید درست مثل همون آب گرم کنِ خراب شده باشه. «من وقت ندارم» معمولا به معنیِ «این کار در اولویت نیست» ــه. موضوع، کمبود وقت نیست، موضوع اینه که &#8220;من نمیخوام انجامش بدم.&#8221;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اگه الان به شما بگن برو فلان جا رو تمیز کن ممکنه بگین وقت ندارم. اما اگه بگن قراره در ازاش چندمیلیون تومن بهتون بدن، یهو میبینین که وقتشو دارین و انجامش میدین :) و دلیلش فقط اینه که اون کار میاد تو اولویت.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اینا همه نشون میده که زمان، یه انتخابه.  خب حالا چجوری درست با اولویت هامون رفتار کنیم؟ یه پیشنهاد اینه که بشینین یه کاغذ بردارین. تصور کنین سال تموم شده و قراره وارد سال جدیدی بشیم و شما میخواین سال گذشتتون رو بررسی کنین و ببینین چقدر تو اون سال از خودتون راضی بودین. بعد فرض کنین که سالِ گذشتتون، یه سالِ فوق العاده بوده و شما کاملا راضی بودین. حالا به این فکر کنین که چه کارهایی ممکنه انجام داده باشین که این سال رو به نظرتون خفن جلوه داده؟ یا به عبارتی چندتا از کارهایی که بعدا باعث میشه فکر کنین زمانتون رو خوب و مفید گذروندین رو یادداشت کنین. اینا اولویت های شمان. قدم اول، شناخت اولویت هاست. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">بعد باید نگاه کنین که چقدر وقت دارین. ما توی هفته 24×7=168 ساعت وقت داریم که زمان زیادیه. فرض کنین 8 ساعت تو روز میخوابین. زمان باقی مانده میشه 112 ساعت. حالا فرض کنین 5 ساعت تو روز هم صرف بیرون رفتنا و کارهای اجباری حوصله سربر میشه. زمانی که براتون میمونه میشه 77 ساعت. بنابراین شما کلا 77 ساعت اضافه دارین و میتونین همه اون کارایی که همیشه بهونه وقت رو براشون میوردین رو انجام بدین. اما اکثر ما وقتی وقت اضافه میاریم، خودمون رو با گوشی و تلویزیون و کارهای بیهوده سرگرم میکنیم.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">درآخر بگم که .. دقت کنین کمبود وقت بهونه مناسبی نیست. اگه اولویت ها و انتخاب های شما درست بشن، به کارهاتون میرسین.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">امام علی(ع) :«به راستی فرصت ها مانند ابر (سریع) میگذرند، پس هروقت کار خیری پیش آمد و انجام آن ممکن شد، آن فرصت را غنیمت شمارید وگرنه کار به پشیمانی می‌کشد.»</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dontknow.kowsarblog.ir/زمان-ارزشمند-ما">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dontknow.kowsarblog.ir/زمان-ارزشمند-ما#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1041278</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نوشته ای برای خدا</title>
			<link>https://dontknow.kowsarblog.ir/نوشته-ای-برای-خدا-2</link>
			<pubDate>22:23:00 +0430 شنبه، 21 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
			<category domain="main">خلوتی با خدا</category>			<guid isPermaLink="false">1040848@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ccff;&quot;&gt;&lt;strong&gt;یا فاطر به حق فاطمه (س)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;?? سلام خدای عزیزم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; باز هم&amp;#8230; متاسفانه بازهم مدت زیادی از آخرین باری که باهات حرف زدم می‌گذره.? خودم میدونم چقدر کدر و بی عزّت شدم و چقدر خراب‌کاری کردم.? می‌دونم کوتاهی کردم، چشمامو بستم، خودم رو غرق کردم تو تباهی و توجه نکردم به این‌که تو داری نگام می‌کنی.? توجه نکردم به اینکه همه‌ی این کارها و اعمالم توسط امام زمان چک میشه. توجه نکردم که چقدر میتونم ناراحتتون کرده باشم و چقدر میتونم قلبمو کثیف کرده باشم.? توجه نکردم که یه زمان چقدر حواسم جمع تر بود و بیشتر مواظب بودم. متاسفم که اشتباه کردم، متاسفم که پسرفت کردم، متاسفم که بارها و بارها (درواقع خیلی خیلی بیشتر از &amp;#8220;بارها&quot;) ازت معذرت خواهی کردم و توبه کردم ولی باز بدقولی کردم. من بدقول ترین و غیرقابل اعتمادترین بنده تو هستم. ? واقعا خراب کردم، و جدای از اینکه چقدر امام زمان رو رنجوندم، خودم هم کلییییی آسیب دیدم. خیلی صدمه خوردم، خیلی حالم بد شد❗️ ولی هرچی هم که باشه، من باز هم برای بار چند میلیونیم اومدم توبه. اول از همه خیلی ازت ممنونم بابت اینکه من رو به خودم اوردی و سر عقل اومدم. ممنونم که باوجود همه بدجنسی ها و خیانت ها و غیرقابل اعتماد بودنام، بهم بی توجهی نکردی و هوامو داشتی. مرسی که همیشه پشتم بودی و حواست بهم بود.? من خیلی از قبل متحول شدم و ان‌شاءالله به کمک تو ، قراره زندگی تازه ای رو شروع کنم. یه زندگی با حداقل میزان گناه، با یه عالمه تلاش برای پیشرفت و مفید بودن. میخوام جبران همه اشتباهامو بکنم. البته میدونم که اشتباهام اونقدر زیادن که احتمالا هیچ‌وقت جبران نمیشن به طور کامل.  اما ما به امید زنده‌ایم و باید تلاش خودمونو بکنیم. به خاطر همه چیز ازت معذرت می‌خوام ?&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;لطفا بازم هوامو داشته باش. خیلی ضعیف و شکننده شدم تو این چندوقت&amp;#8230; به خاطر اتفاقای اخیر، به خاطر خیلی چیزها.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; باید یه خودسازی اساسی راه بندازم. میدونم که بازم کمکم میکنی. ??&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://dontknow.kowsarblog.ir/نوشته-ای-برای-خدا-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #00ccff;"><strong>یا فاطر به حق فاطمه (س)</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;">?? سلام خدای عزیزم.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> باز هم&#8230; متاسفانه بازهم مدت زیادی از آخرین باری که باهات حرف زدم می‌گذره.? خودم میدونم چقدر کدر و بی عزّت شدم و چقدر خراب‌کاری کردم.? می‌دونم کوتاهی کردم، چشمامو بستم، خودم رو غرق کردم تو تباهی و توجه نکردم به این‌که تو داری نگام می‌کنی.? توجه نکردم به اینکه همه‌ی این کارها و اعمالم توسط امام زمان چک میشه. توجه نکردم که چقدر میتونم ناراحتتون کرده باشم و چقدر میتونم قلبمو کثیف کرده باشم.? توجه نکردم که یه زمان چقدر حواسم جمع تر بود و بیشتر مواظب بودم. متاسفم که اشتباه کردم، متاسفم که پسرفت کردم، متاسفم که بارها و بارها (درواقع خیلی خیلی بیشتر از &#8220;بارها") ازت معذرت خواهی کردم و توبه کردم ولی باز بدقولی کردم. من بدقول ترین و غیرقابل اعتمادترین بنده تو هستم. ? واقعا خراب کردم، و جدای از اینکه چقدر امام زمان رو رنجوندم، خودم هم کلییییی آسیب دیدم. خیلی صدمه خوردم، خیلی حالم بد شد❗️ ولی هرچی هم که باشه، من باز هم برای بار چند میلیونیم اومدم توبه. اول از همه خیلی ازت ممنونم بابت اینکه من رو به خودم اوردی و سر عقل اومدم. ممنونم که باوجود همه بدجنسی ها و خیانت ها و غیرقابل اعتماد بودنام، بهم بی توجهی نکردی و هوامو داشتی. مرسی که همیشه پشتم بودی و حواست بهم بود.? من خیلی از قبل متحول شدم و ان‌شاءالله به کمک تو ، قراره زندگی تازه ای رو شروع کنم. یه زندگی با حداقل میزان گناه، با یه عالمه تلاش برای پیشرفت و مفید بودن. میخوام جبران همه اشتباهامو بکنم. البته میدونم که اشتباهام اونقدر زیادن که احتمالا هیچ‌وقت جبران نمیشن به طور کامل.  اما ما به امید زنده‌ایم و باید تلاش خودمونو بکنیم. به خاطر همه چیز ازت معذرت می‌خوام ?</span></p>
<p><span style="color: #000000;">لطفا بازم هوامو داشته باش. خیلی ضعیف و شکننده شدم تو این چندوقت&#8230; به خاطر اتفاقای اخیر، به خاطر خیلی چیزها.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> باید یه خودسازی اساسی راه بندازم. میدونم که بازم کمکم میکنی. ??</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://dontknow.kowsarblog.ir/نوشته-ای-برای-خدا-2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://dontknow.kowsarblog.ir/نوشته-ای-برای-خدا-2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://dontknow.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1040848</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
